بُرهانِ‌ قاطع

حس راحبه‌ایُ دارم که جانی‌دپ بهش پیشنهاده ازدواج داده، لعنتی نه راهِ پس نه راهِ پیش !

برای کسی که مرا زرافه میخواند ۲

ببین، نمیدونم این نوشته رو چطور باید بنویسم، ولی خیلی مهمه، خیلی، بزار با اول آخرین چیزی که برام نوشتی، شروعش کنم :


" سلام ، خیلی تند و سریع یه سری چیزارو تو این یه صفحه مینویسم که مهمترین حرفاییه که تا به حال از من زده شده برای محترم ترین کسی که تو زندگیم وجود داره پس میرم سره ‌اصل مطلب ؛ "


دیشب، دهِ بهمن، هنوز باورم نمیشه، داشتم از شدته شعف و شگفتی گریه میکردم ! اتفاق دیشب باعث شد به وجوده معجزه فکر کنم، هرچند، بودنِ تو توی زندگیم، خودش کم از معجزه نداره ! ببین، دیشب، تو دقیقن همون لحظه‌ای برگشتی که من تو اوجِ نا امیدیم بودم، اعترافش واسم سخته ولی بازم داشتم دست به کارای احمقانه‌ای میزدم که تو بودنت یه بارم نزاشته بودی بهشون فکر کنم، برگشتی، طبقه معمول، دقیقن به موقع !


" سلام، ببین نه حاشیه میرم نه موضوعو میپبچونم، اینو اینجا مینویسم که شاید یه روز پیداش کنیو بفهمی تو نبودت چی به سرم اومد، من امشب واقعن بهت نیاز دارم، من واقعن بهت نیاز دارم، من هرچه سریع تر بهت نیاز دارم، دارم میمیرم، نزار مثه اون دفه شه، اون دفه تو بودی که نجاتم بدی، این بار چی؟ نه بگو اینبار چی؟!! کمکم کن، لطفن، من نمیخام بمیرم، من نمیخام بمیرم، برگرد، برگرد قبل این که دیر شه، من میترسم "

وحشتناک بود، نه؟ و شاید واست جالب باشه، تو دقیقن همون لحظه‌ای دوباره ظاهر شدی که من تازه این نوشته رو تموم کرده بودم و از شدته آشفتگی حتی میتونستم سرمو به دیوار بزنم و هیچ دردی حس نکنم ! هیچ دردی !


با نبودت بدجوری پشته من خالی شده بود .. لعنتی، هنوز باورم نمیشه دوباره برگشتی، حس میکنم دنیا تو دستامه ! احساس میکنم دیگه هیچکس نمیتونه اذیتم کنه، هیچکس، هیچکس .. دلم واسه، منِ خوشحالِ با تو ، یه ذره شده بود ..؛ میترسیدم دیگه هیچوقت نتونم اون بی‌غم بودن مطلق رو لمس کنم ..؛ روزی که رفتی، بیست و چهارِ آذر، بارون میومد، اون روز من خوشبخت‌ترین آدم رو زمین بودم، به جای خون تو رگام ذوق جاری بود و سراسره بدنم داعمن در حال مور مور شدن بود، با هر نفسم میتونستم بوی نمه بارونو، که بهتر از شرابی مستم میکرد رو تو ریه‌های خرابم بکشم، 

[ البته شبش رو بعضیا بدجور بهم زهر کردن و هنوزم دارن میکنن ! باور کن که اقرار نمیکنم . ولی دیگه مهم نیست، مگه نه؟ معلومه که نه ! ]

راستش چند روز طول کشید تا بفهمم دیگه واقعن نیستی، ولی، خب، بیخیال، خودت که بهتر میدونی ..


نمیدونم دیگه چی میخام بگم، شاید بعدن یه چیزایی بهش اضاف کنم، که البته، مطمعنن میکنم ! میدونم که هیچوقت این رو بهت نمیدم، ولی، بدون، اگه یه روز این رو بهت دادم، باید منتظره یه اتفاق بزرگ، از طرفه من باشی، یه چیزی تو همون مایه‌های به زمین اومدنِ آسمون !


و درآخر، متاسفم که هیچوقت نمیتونم دوسِت داشته باشم، قلب من چیزی از احساس حالیش نمیشه، حداقل واسه تو ! آرزوم خوشبختیته برام همین کافیه که همیشه خوشحال باشی، و هروقت که دلت گرفتو غم خیمه زد روت، بدون که یه نفر همه جا و همیشه و تو هر حالو جایگاهی که باشه به یادته .


میخام این نوشته رو درست مثله شروعش با آخره آخرین چیزی که واسم نوشتی، تموم کنم، همیشه مراقب خودت باش، عزیزترین کَسَم.  :


" بابت تموم کارایی که برام از دو سال پیش انجام دادی ازت ممنونم و بابت هرکاریم که کردم عذر میخام خدافظی کردنو اصلا دوس ندارم پس طبق معمول مینویسم شبت بخیر "

۱۰ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۲۸ ۰ نظر
mahsina ‌‌‌

برای کسی که مرا زرافه میخواند

اگه راستش رو بخای، نه دلم برای صدای خنده‌هات پشته تلفن، همون روزی که قرار بود بیدارم کنی تنگ شده، نه واسه دوباره شنیدن آرزوت که معروفیت بود، یا ناراحتیت وقتی فهمیدی از دستم دادی و بازم هربار بعده دعواهام با معشوقم ازم میخواستی " به بختم لگد نزنم و برگردم سره خونه زندگیم باهاش ! " یا نه حتی واسه دوباره دیدن رَده سوختگیای سیگار رو جای جای دستاتُ خفه کردن این صدا تو مغذم که " نکن، دستات حیفَ‌‌ن ها !! " ، ببین، من، فقط یک‌آن با تمام وجودم، با سلول به سلول وجودم، با قشای بینه سلول به سلول وجودم، نبودنتو، کم بودنه جاتو، خالی بودن پشتم بدون تورو، احساس کردم !!

دیشب معشوق جان بازم فیلش هوای هندوستان کرده بود، بزار صداش نکنم معشوق، میدونی، تو این مدت که ولم کردیو رفتی خیلی بلاها سرم اومد، حس میکنم دارم ذره ذره آب میشم، شاید وقتی برگشتی - البته اگه اصلن برگشتی ! - دیگه چیزی ازم نمونده باشه به جز یه جای خالیو عذاب وجدانی که سهمت میشه ! ، بیخیال، دوست داری چی صداش کنم؟ همون که خودت میگفتی خوبه؟! " پسره‌ی موجی ! " ، که الحق هم این لقت از هر اسمی بیشتر برآزندشه ! . از بحث دور نشیم، گفت که " هنوز عاشقمه ! " میدونی، شکی تو این که عاشقمه نیست، اون عاشق منِ، ولی همزمان با ده تا دختره دیگه ..! حتی نمیتونی تصور کنی ازین که خامش شدم چه حسه بدی زیره پوستم راه میوفته و چقدر احساس احمق بودن تو رگام جریان پیدا میکنه .

میدونی، رابطم با اون، واقعن دیگه تمام شده، واقعن تمام شده، نمیخوام قبول کنم ولی دیگه تمام شده، تقصیره خودش بود، خودش همچیو خراب کردو تمامش کرد، به من چه؟! دیشب ده دقه‌ی تمام پشت تلفن سه جمله‌ رو یه‌ریز تکرار کرد، " میدونم که دوستم نداری ." و "بگو برم گم شم." و یه جمله‌ی دیگه که یادم نمیاد، بیخیال، مهم لپه مطلبه ! ، تمام اینارو گفتم تا بگم، اگه بگم دیشب سرسام گرفتم، اقرار نکردم !

نیستی ببینی چقدر داغون شدم، دوستات میگن حالت خوبه، خیلیم خوبه، میگن داری به زندگیت میرسی، ولی حرف کجا، دیدن کجا ؟!

- میبینی ؟ دیگه دریا دریا، بینمون فاصلس -


جاده‌های مهربونی، رگایِ آبیِ دستات

غمِ بارون غروب، ته چشمات تو صدات

قلب تو شهر گل یاس، دست تو بازار خوبی

اشک تو بارونِ رویِ مرمر دیوار خوبی

همیشه صدای بارون، صدای پای تو بوده

همدم تنهاییام، قصه‌های تو بوده

ای گِل آلوده گُل من، ای تن آلوده دل‌پاک

دلِ تو قبله‌ی این دل، تنِ تو ارزونیِ خاک

۰۸ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۰۳ ۰ نظر
mahsina ‌‌‌

به آشغالو زباله میمونی

- از چه بوهایی بدت میاد ؟

+ بو ! بوی ماهی‌های مرده ؛ لاشه‌ی فاسد، بوی میوه‌‌های آبداره کپک زده، بوی آشغالو زباله، و بوی تو که کم از هیچکدومشون نداری حروم‌زاده !

۰۶ بهمن ۹۶ ، ۰۸:۰۹ ۰ نظر
mahsina ‌‌‌

تویِ رویام، تویِ یه خواب

کاش میشد بندازیم تو یه حجمِ عظیم از شکوفه‌هایِ گیلاسُ بعدم خودتو بندازی جفتم، بعدم، لعنتی، بعدش با دستایِ رگ نمات گلایِ گیر کرده تو موهامو آروم آروم جدا کنیُ منم محوه تماشات بشم، انگار که یه اثره هنریِ کم‌نظیر باشی .

۰۴ بهمن ۹۶ ، ۱۳:۵۸ ۰ نظر
mahsina ‌‌‌

ببخشید اگه واسم تکراری شدی

ببخشید اگه دیگه نمیخوامت، ببخشید اگه هر شبتو زهر میکنم، ببخشید اگه هربار با سرد بودنم عذابت دادم، ببخشید اگه با لجبازیام آسیت کردم، ببخشید اگه از دسته کارام سرسام گرفتی، ببخشید اگه از احساس چیزی سرم نمیشد اگه بی‌تجربه بودم، ببخشید اگه بی‌رگ بودم اگه کارات واسم مهم نبود، ببخشید اگه تنتو فقط واسه خودم میخواستم، ببخشید اگه خیلی موقه ها تسکین دردت نشدم، ببخشید اگه از درون حال بهم زن بودم، ببخشید اگه همون هیولای زیره تختت بودم، ببخشید اگه چشمام فقط قفل روی تو نبود، ببخشید اگه توهم بازیچه‌ی دستم بودی، ببخشید اگه اسمت رفت تو کلکسیونم، ببخشید اگه صدبار زنگ میزدیو ریجک میکردم، ببخشید اگه واسم مثه‌ی فیلم تکراری شدی، منو ببخش اگه از تکرار متنفرم !

۰۲ بهمن ۹۶ ، ۰۶:۰۰ ۰ نظر
mahsina ‌‌‌

اگه مزاحم نیستم

راستیتش جناب، غرض از مزاحمت، یاد آوری اولین باری که صداتون رو شنیدم بود. شما که یادتون نمیاد، این اتفاق به ظاهر بی ارزش-برای شما ! - در لابه‌لای مشکلات مهم یا حتی نامهم روزانه‌ی زندگی شما، گم شده و اصلن به چشم نمیاد ! شاید هم من خیلی بزرگش میکنم، ولی، ببین، اره با خودتم ! منِ احمق هنوز یادم هست وقتی اولین بار صداتو شنیدم چطور رنگم پریدو تو دیواره پشته سرم گم شدم !

۱۴ دی ۹۶ ، ۱۱:۴۸ ۰ نظر
mahsina ‌‌‌

خر؟ حرف زدن؟ فاک !

گفت: ناگهان خری گفت .. 

لبامو باز نکرده دهنمو با دستاش چفت کردو بدونه توجه به چشمایِ پر بهتم زیره گوشم گفت : هیـس ..؛ هیچی نگو، خر که حرف نمیزنه ! باش ؟!

۱۰ آذر ۹۶ ، ۰۲:۳۶ ۰ نظر
mahsina ‌‌‌

تا حالا بهت گفته بودم ؟

تا حالا بهت گفته بودم وقتی مست میکنی چقدر جذاب میشی؟ دقیقن همون موقه‌هایی که تا سر حده کمای الکلی میخوریُ با قهقه‌هایِ نامتعارفت گوشه‌ی چشمات چین میخوره، همون لحظه‌ای که دستتو به هرچیزی بند میکنی تا نقشه زمین نشی، همون موقه‌ای که تو اون حالِ بد مستی با صدایِ دورگه شُدَت میگی دوسم داری، میگی میخایم، میگی عاشقمی! نمیخام از دو دو زدنِ چشاتو لرزشه لبت بگم.. لعنتی، تاحالا بهت گفته بودم وقتی مست میکنی چقد جذاب میشی؟

۱۸ آبان ۹۶ ، ۱۶:۴۵ ۰ نظر
mahsina ‌‌‌

چطور ممکنه ؟

عصبی، آشفته، سربرگریبان، حیرت‌زده یا حتی بیشتر شگفت‌زده، من الان واقن میخام ببوسمت. اصلن تاحالا فکر کردی اون لحظه‌ای که هُلم بدی تو دیوارو بعدم لبات باشه که لبامو شکار میکنه چقدر میتونه دل‌چسب باشه؟ یا حتی سُر خوردنِ دستام رو بازوهاتو حلقه شدنشون دوره گردنت ..! درواقع، چطور ممکنه عطره کسی که هرگز نبوسیدی روی تنت باقی بمونه ؟

۱۶ آبان ۹۶ ، ۰۲:۵۹ ۱ نظر
mahsina ‌‌‌